ادم راحتی نیستم
-
تاریخ: 1405/5/17 ساعت: 15:30
عجیب از ته دلم میخواستم یکی رو داشتم که میتونستم بهش اعتماد کنم. بتونم زندگیمو بهش بسپارم و کمی از فشار دنیا رو دوشام رو بهش بسپارم ولی من ادم راحتی نیستم. ادمی نیستم که زیر بار حرف کسی برم یا بزارم کسی برام تصمیم بگیره و بخواد برام قانون تعیین کنه. ادمی نیستم که در برابر حرفی که شنیدم گذشت داشته با...
شاید تو دنیای موازی
-
تاریخ: 1405/5/17 ساعت: 15:30
شاید تو دنیای موازی! نویسنده: آیدا براتی تاریخ: دوشنبه دوازدهم خرداد ۱۴۰۴ ، 22:45 نمیدونم چرا ولی مغز همیشه قسمتی از گذشته رو یهو جلوی چشم میاره. خوب و بد. تو اون خاطره انگار خودتی ولی با فاصله سال ها. نمیتونی تشخیص بدی ادمای تو خاطره همونجا گیر کردن و دیگه نیستن. نمیتونی باور کنی روزای خوب همونجا ق...
تو چجوری امتحان میشی
-
تاریخ: 1405/5/17 ساعت: 15:30
تو چجوری امتحان میشی؟ نویسنده: آیدا براتی تاریخ: دوشنبه دوازدهم خرداد ۱۴۰۴ ، 22:49 امروز فهمیدم امتحان هر کسی متفاوته. یه نفر با بیماری. یه نفر با بیخیالی. یه نفر با دست و پنجه نرم کردن با این افراد. یه نفر با ساختن یه زندگی از منفی. یه نفر با حریص بودن. یه نفر با ناجی بقیه بودن. حقیقتا زندگی من مجم...
شاید در جهانی دیگر
-
تاریخ: 1405/5/17 ساعت: 15:30
یه سری از خواب ها دردناک اند و شیرین. وقتت رو با کسی میگذرونی که دنیات بود ولی دیگه نمیبینش. دیشب دیدمش دوباره. همون فاصله بینمون بود. ازم دور بود و جدی ولی برای من همون عشق داغی بود که وجودم رو اتیش میزد. با شور و شوق داشتم براش تعریف میکردم. تعجب کرده بود که چرا دارم اینجوری باهاش حرف میزنم. نمیدو...
امید مه آلود
-
تاریخ: 1405/5/17 ساعت: 15:30
امید مه آلود! نویسنده: آیدا براتی تاریخ: جمعه شانزدهم خرداد ۱۴۰۴ ، 11:40 جدیدا دارم حسای جدیدی رو تجربه میکنم. چیزی که تا الان خیلی کم تو وجودم بوده. با اینکه اوضاع داغونه مثل همیشه و تپش قلبم اینو تایید میکنه ولی امید تو بند بند بدنم جوونه کرده و داره ریشه میدوونه. سرم از حرفایی که نمیخوام بشنوم و ...
صداش کن. میشنوه
-
تاریخ: 1405/5/17 ساعت: 15:30
تصمیم گرفتم صادقانه بنویسم و یه جا بتونم خودم باشم. این چند روز خیلی با خدا بحث داشتم سر چیزایی که تقریبا برای هر بحث تکراریه ولی نمیشه ازشون حرف نزد. انگار تو هر بحث زنده میشن دوباره. امروز اتفاق قشنگی افتاد. تقریبا از سر عصر بود که هوا رفت تو هم. احتمال بارش برای روز های دیگه بود. دلم گرفت و تو تر...
رمان تاجر مرگ
-
تاریخ: 1405/5/17 ساعت: 15:30
تقریبا زمان زیادی میشه که دارم صرف نوشتن رمانم میکنم. این ماه موفق به اتمام و ویراست این رمان شدم. در سایت زیر لینک های دانلود برای موبایل و دسکتاپ قرار داده شده.خوشحال میشم اگه علاقه به مطالعه رمان دارید روی این رمان وقت بزارید و از طریق کامنت ها نظرتون رو بهم بگید. رمان تاجر مرگرمانی که روایتگر دخ...
بخوای میشه
-
تاریخ: 1405/5/17 ساعت: 15:30
تقریبا ۲ ساعت مونده تا ۱ شهریور ۱۴۰۴ هم تموم بشه. بلاخره تابستون با همه اتفاق های خوب و بدش داره تموم میشه. این تابستون هم تابستون خوبی بود برام هم جهنم. از جهت گم شدن داداشم که گم شدن نبود و به خواست خودش رفت بد بود و استرس زا. نه چون اون رفت. به خاطر تنش ها و فشار هایی که روی ما بود. به خاطر توجه ...
سه شنبه 96.12.1
-
تاریخ: 1396/12/3 ساعت: 15:37
توی گوگل سرچ کردم ... لیست کاریابی شهر تبریز ... هووووف ... یعنی اینا میتونن کمکم کنن ؟؟ یعنی مشغول کردن خودم با کار زیاد میتونه کمک کنه از این ا
چهارشنبه 96.12.02
-
تاریخ: 1396/12/3 ساعت: 15:37
توی اتوبوسم و دارم میرم سمت خونه کجا بودم ؟؟ سر کار مسخره فعلیم ... کتابفروشی توی بیمارستان با حقوق ماهی 300 تومن ... مسخرس ... اوناییم که
پنجشنبه 96.12.03
-
تاریخ: 1396/12/3 ساعت: 15:37
توی ایستگاه اتوبوس نشستم و منتظرم . از بیمارستان دراومدم . هوا بارونیه . بدی بلاگفا اینه که نمیتونی عکس از گالری بذاری . خیلی خوب میشد الان یه ع